![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست.
وابستگی و تعلق
درست از همان لحظه ای که بیش از حد وابسته می شویم همه چیز را به نابودی می کشیم! مبارزه زندگی به معنای قدردانی از همه چیز و وابستگی به هیچ چیز است.
دنبال کردن حریصانه هر چیز به معنی فراری دادن آن است.کافی است به دنبال معشوق خود بیفتیم تا فراری اش دهیم. فرض کنید در یک مهمانی با کسی آشنا می شوید و او می گوید که هفته آینده با شما تماس می گیرد. یک هفته آزگار از خانه بیرون نمی روید و کنار تلفن می نشینید ... و انتظار می کشید، چه کسی تلفن می زند؟ همه به جز او !!
یاس و نومیدی انسان را به ورطه هلاکت می کشاند. هرگاه که با ناامیدی درگیر مسئله ای می شویم و یا وابستگی عاطفی و احساسی نسبت به ماجرایی پیدا می کنیم سدی در برابر آن می سازیم. اما روی دیگر سکه چیست؟ اگر کسی آرامش خود را حفظ کند همه چیز روبه راه می شود!
هرگاه نگران و منتظر چیزی باشیم مثلآ یک تلفن خاص، ترفیع، قدردانی رئیس و ... در پیرامون خود نیرویی خلق می کنیم که احتمال وقوع آن رویداد را از بین می برد. اصولا ناامیدی و برخورد احساسی با هر چیزی باعث می شود که تسلط کمتری بر آن داشته باشیم.
چگونه می توانیم در عین ناامیدی، از ناامید بودن پرهیز کنیم؟
هرگز نباید به دام گفتن این جمله بیفتیم: " من برای خوشبخت بودن به ... نیاز دارم." به طور کلی باید برای انجام هر کاری آسوده باشیم و هر کاری که از دستمان بر می آید انجام دهیم و باخود بگوییم: " من برای خوشبخت بودن نیازی به ... ندارم" فراموشش کنیم و به راه خود ادامه دهیم. بنابراین در بسیاری از موارد نتایج دلخواهمان از راه خواهند رسید.
انسان در سطوح جسمانی و روانی با قوانین طبیعی سر و کار دارد. طبیعت، ناامیدی را نمی شناسد! طبیعت در جستجوی توازن است و ناامیدی و توازن هرگز در یک قالب نمی گنجند. زندگی نباید یک کشمکش بی انتها باشد. بگذارید هرچیزی جریان عادی خود را طی کند. این بی تفاوتی نیست، اجبار و اکراه هم نیست.
وابستگی به پول
"تنها کسانی که بیش از ثروتمندان به پول فکر می کنند فقرا هستند." دلیل اصلی ثروتمندتر شدن ثروتمندان، عدم وابستگی آنها به پول است. آنها آنقدرها به پول اهمیت نمی دهند. وقتی که پول نداریم ابتدا باید آنقدر آسوده باشیم که بتوانیم به دستش آوریم و وقتی که بدستش آوردیم باید آنقدر با آن راحت باشیم که بتوانیم بخشی از آن را حفظ کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که پول بیشتری در راه است. ثروتمندان و فقرا دو نگرش کاملآ متفاوت نسبت به پول دارند: فقرا آرزو می کنند که پولی بدست آورند و ثروتمندان ایمان دارند که به دستش می آورند.
وابستگی به معشوق
سرچشمه غم و اندوه، تمایل است. مردی به همسرش می گوید: "من به تو نیاز دارم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم" اما این عشق نیست، گرسنگی است. شما نمی توانید در یک لحظه هم کسی را دوست داشته باشید و هم بی تابانه نیازمندش باشید. عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد، تا هر آنچه که خود می خواهد باشد. در عشق اجباری نیست. عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن. در اینجا هم سخن از عدم وابستگی است. برای آنکه کسی یا چیزی را بدست آوریم باید رهایش کنیم.
Resource : Follow Your Heart
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 17:0 موضوع شاد زیستن | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست.
اگر با چاقوی معنا، واژگان عشق را پاره پاره کنیم، می شود: «ع»..لاقه، «ش»..دید، «ق»..لبی.
باید به هر کجا که پای می گذاریم عشق را بگسترانیم. اجازه ندهیم کسی پیش ما بیاید و بهتر و شادتر از لحظه دیدار ما را ترک کند.!
باید مظهر مِهر خداوندی باشیم، مِهر در چهره خود، مِهر در چشمان خود، مِهر در تبسم خود و مِهر در برخورد گرم خود. به خاطر بسپاریم: با چنان عشقی زندگی کنیم که حتی اگر بنا بر تصادف در دوزخ افتادیم، خود شیطان ما را به بهشت بازگرداند!
تمام حیات در دریای بی انتهای عشق موج می زند. بگذار عشق پرستش تو باشد. عشق یک ضرورت است! تنها غذای روح! جسم با غذا دوام می یابد، و روح تنها با عشق زنده می ماند. عشق غذای روح و سرآغاز هر آن چیزی است که عظیم است.عشق دروازه ملکوت است!
«لئوبوسکالیا» سفارش می کند: «عشق را در دلت نگاه دار، زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گل ها در آن مرده اند!» و مولانا عشق را دگر خندیدن می داند و می سراید: " گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم ... عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن".
عشق رسیدن به درکی چنان کامل است که خود را پاره ای از دیگران بدانیم و او را بپذیریم آن گونه که هست و نه به گونه ای که ما می خواهیم. عشق سرچشمه پیوند است. عشق آزادی در پیگیری آرزوها و تقسیم تجربه ها با دیگران. عشق سرچشمه ی کامیابی است.عشق اطمینان از آن است که دیگری همیشه و در همه حال با توست، گر چه در فراق دوست، او را خواهانیم، اما در دل همیشه با ماست.
عشق سرچشمه امنیت است. آری، عشق خود سرچشمه ی حیات است. تنها وظیفه انسان عشق ورزیدن است! عشق پیمانی است که نان شادمانی و رویش و سرشاری را میان تو و دیگران تقسیم کند! جبران خلیل جبران بر این باور است که :" ایمان بدون عشق شما را متعصب، وظیفه بدون عشق شما را بداخلاق، قدرت بدون عشق شما را خشن، عدالت بدون عشق شما را سخت و زندگی بدون عشق شما را بیمار می کند".
«دام راس» عامل عشق الهی را، عشق انسانی می داند و می گوید: "هدف از عشق انسانی بیدار کردن عشق الهی است". اما «گوته» عشق را عامل شکل گیری دانسته و می سراید: "ما با آن چه که عاشقش هستیم شکل می گیریم". و «نورنتون وایلدر» عشق را پل زندگی و مرگ می داند و می سراید: "سرزمینی برای زندگانی و سرزمینی برای رفتگان، که پل میان آنها عشق است!".
«هلن کلر» در تایید عشق ورزی به دیگران می سراید: "هر گاه قلبتان برای دیگران می تپد، فرشتگان برایتان دست تکان می دهند!". «ژان مورو» می گوید: " پیری شما را از عشق دور نمی کند، ولی عشق، پیری را از شما دور می کند!. «فیتز جرالد» سرزمین عشق را نامحدود خوانده و می گوید: "تا کنون هیچ کس حتی شاعران نیز نتوانسته اند نهایت عشقی را که دل آدمی پذیرنده ی آن است، اندازه بگیرد!".
بنابراین اگر صفت مهربانی و عشق در وجود ما بیدار شود، بقیه صفات ناپسند ما به نسبت ضعیف خواهد شد، تا جایی که به مرور از بین می رود و این است که عرفا عشق را عامل تقرب به پیشگاه حق دانسته و گفته اند: « هل الدین الا الحب : آیا دین جز محبت، چیز دیگری است؟»
امام علی (ع) در حدیثی لطیف می فرماید: «اگر دو نفر در این جهان در کنار هم بنشینند و با هم از عشقی پاک و آسمانی-بدون آلودگی غرض های نفسانی - سخن گویند، من نفر سوم خواهم بود!»
ولی مرز میان عشق حقیقی و مجازی کجاست؟ به تعبیر زیبای دکتر شریعتی: «عشق حقیقی، عشقی است فراتر از انسان و فروتر از خدا!». جبران خلیل جبران نیز در تایید سخن دکتر شریعتی می گوید: «عشق حقیقی در باغچه روح شکوفا می گردد و عشق مجازی در بستر جسم!»
طبق آخرین پژوهش روانپزشکان، انسانهایی که نور محبت و عشق از وجود آنان می تراود، خیلی کمتر از بقیه افراد بیمار می شوند! فراموش نکنیم! دوست داشتن انسانها، نقطه پایانی است بر تمامی رنجها! از همین امروز به شیشه عینکمان رنگ محبت بزنیم، آنگاه آثار شگرف آنرا نظاره کنیم! مطمئن باشیم کسی که محبت ندارد، هیچ گاه وجود خداوند را احساس نخواهد کرد! ایمان، عبادت کردن نیست! ایمان محبت است و عشق! باید عاشق باشیم تا عطر و بوی خداوند را بگیریم و شبیه او شویم! باید بدانیم، عشق «فرزند» یک مهربانی ساده است و بس!
عشق یعنی همسایه مان را دوست بداریم، برگ های درخت را و کبوترها را حتی کلاغ ها را ستایش کنیم، بخاطر سیاهی رنگ پرهایشان و کاکتوس ها را دوست بداریم!! بخاطر آنکه لطافت گل سرخ را به ما می فهمانند! عشق دلمشغولی لطیفی است که معجونی است از: صداقت، حرکت، شتاب، پاکیزگی، اشک، شعف و دلشوره! یقین بدانیم، یگانه پل این جهان و آن جهان عشق است!
عشق یعنی، یافتن بهشت در روی زمین! عشق حقیقی یعنی پرداختن به روح و عشق مجازی یعنی، پرداختن به جسم! عشق استارت موفقیت و انگیزه اجرای تمامی کارهای سخت و دشوار است! یادمان باشد! اگر عاشق باشیم و عشق در وجودمان لانه کند، دیگر جایی برای خشم و کینه و عداوت باقی نخواهد ماند!
و دیگر اینکه عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد.
پی نوشت: تا چند روز دیگر باید با سن ۲۴ سالگی خداحافظی کنم و وارد سن ۲۵ سالگی شوم (۲۵ مرداد ماه) در این آغاز هدف های مهم و سرنوشت سازی، برای خودم از قبل برنامه ریزی کرده ام و برای اینکه بتوانم به هدفهایی که دارم برسم، نیازمند دعای خیر شما همراهان و دوستان خوب و سرزنده هستم. "دعای خیر شما بهترین هدیه است برای من". "التماس دعا"
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 21:0 موضوع عاشقانه | لينک ثابت
![]()
نام و ياد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست.
«دليل اين که نمي خنديد آن نيست که پير شده ايد، شما پير مي شويد چون نمي خنديد!»
خنديدن يک نيايش است. اگر بتواني بخندي، آموخته اي که چگونه نيايش کني.
کسي که مي تواند بخندد، کسي که طنزآميزي و تمامي بازي زندگي را مي بيند، مي خندد. و در بطن همين خنده به اشراق خواهد رسيد!
بگذار خنده ات خنده اي از ته دل باشد. چنين خنده اي پديده اي نادر است!
ضرر نمی کنی! از هم اکنون لبخند زدن را تجربه کن!
یادت باشه! انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!
کمی موسقی گوش کن، برقص، بخند(حتی به زور)، آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را.
فراموش نکن! همین لحظه را، اگر گریه کنی یا بخندی! بالاخره می گذرد، امتحان کن!
هنگامي که هر سلول بدن تو بخندد، هنگامي که هر بافت وجودت از شادي بلرزد، به آرامشي عظيم دست مي يابي!
جای نگرانی است! ما برای شاد بودن بهانه ای می خواهیم، ولی برای غمگین بودن نیاز به هیچ بهانه ای نداریم!
کارهاي اندکي را سراغ داريم که بي نهايت با ارزشند، خنده يکي از اين کارهاست!
اخيرآ دانشمندان آمريکايي تحقيقات وسيعي را در این زمينه آغاز کرده اند، از آن جمله: وقتي تعدادي از آزمايش شوندگان شروع به لبخند زدن مي کردند، ميزان ضربان قلب آنان کاهش مي يافت، فشار خون پايين مي آمد و سيستم هاي بدن آرام مي شدند. به هنگام لبخند زدن تمام تغييرات براي سيستم هاي بدن مفيد بودند، در حالي که ديگر تغييرات در صورت، آثار منفي داشتند!
بنابراین لبخند زدن نقش بزرگی در تقویت سلامتی و اجتناب از بیماری دارد، حتی اگر زمانی که در درون خود احساس بدبختی می کنیم، باید به لبخند زدن ادامه دهیم و به سیستم های بدن خود یاری رسانیم تا ساکن و آرام بمانند. زیرا ذات زندگی، شادی است!
دانشمندان به این نتیجه دست یافته اند که: وظیفه اصلی لبخند زدن و خندیدن، کاهش فشار روان و تنش است که بزرگترین عامل سلامت در قرن بیستم بشمار می رود!
دکتر«ژوزف مورفی» می گوید: «در حال حاضر به این حقیقت پی برده ایم که افراد شاد، غالبآ کمتر از افرادی که به طور دائم احساس نگرانی می کنند، بیمار می شوند!»
امانوئل می گوید: «با شادی خدا را تجلیل می کنیم و ضیافت زندگی را!» انسان ها تنها موجوداتی هستند که می توانند لبخند بزنند، بخندند و از یک لطیفه لذت ببرند. حیوانات می توانند نگران شوند، وحشت کنند، اما قادر نیستند با صدای بلند بخندند. در حقیقت، خنده بیش از هر چیز دیگر مکانیزمی امنیتی است که صرفآ به بشر اعطاء شده تا او بتواند سلامتی خود را حفظ کند و شادی را تجربه نماید.
«سرور و شادی، خدای درون فرد است که از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!» لبخند زدن و خندیدن نشانگر شخصیتی دست و دلباز، اجتماعی و خوش قلب است. لبخند زدن، باعث می شود که افراد جذاب تر، زنده تر و جوان تر به نظر برسند! وقتی انسان ها لبخند می زنند، تمام سیستم های داخلی آنها آرام می گیرد. ما به طور غریزی به طرف افرادی جذب می شویم که زیاد لبخند می زنند. آنها زیباتر و خوبتر از افرادی که بندرت لبخند می زنند یا هرگز لبخند نمی زنند به نظر می رسند و ما افرادی را که به راحتی می خندند، دوست داریم، چون از آنها نمی هراسیم!
«لیزها جکینتون» می گوید: «هر قدر بیشتر بتوانیم در خود و دیگران شادی بیافرینیم، دنیای بهتری خواهیم داشت!»
«شکسپیر» می گوید: «افرادی که توانایی لبخند زدن و خندیدن دارند، موجوداتی برتر هستند!»
فرزانه ای، پل لطیف آشنایی میان دو نفر را لبخند می داند و می گوید: «کوتاهترین راه برای گفتن دوستت دارم، لبخند است!»
در واقع زیاد دور از واقعیت نیست، اگر بگوئیم: مغز مسئول اصلی تمام بیماری های جسمانی است و اگر بتوان مغز را آرام و فعالیت آن را موزون کرد، جسم از شانس کافی برای پیروی از آن برخوردار خواهد شد و یگانه راه آرامش مغز خندیدن و شادمان بودن است! «مغز از محل حکومت خود و به تنهایی می تواند از بهشت، جهنمی و از جهنم، بهشتی سازد!» به بیان مولوی: «گر بود اندیشه ات گل، گلشنی!»
یک مثل انگلیسی می گوید: «خدا به مردم عاقل می خندد و مردم عاقل هم در جواب خدا لبخند می زنند» اما از یاد نبریم قانون طلایی خنده را که می گوید: «همیشه با دیگران بخندیم ولی هرگز به دیگران نخندیم!»
بهشت یعنی شادی، خنده، سرور و شعف، یکی از راه های تقرب به درگاه خداوند، شادی است!![]()
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 21:0 موضوع شاد زیستن | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست.
امرسون می گوید: «هیچ کس جز خود انسان نمی تواند او را بفریبد.» اگر بیمار هستیم ناهشیارانه به طریقی خود را فریفته ایم. اگر دریابیم که بخشیدن یعنی داشتن و به دست آوردن، بزرگترین اصل حیات را دریافته ایم. زیرا نخستین قانون زندگی این است که برای اینکه بتوانیم دارا باشیم یا بتوانیم دریافت کنیم، نخست باید ایثارگرانه ببخشیم. این قانون علاوه بر آفرینش توانگری در مورد تندرستی نیز صدق می کند. همان گونه که بخشش می تواند غنی و دولتمندمان کند، می تواند ما را شفا نیز ببخشد!
وقتی می بخشیم جوهر نهفته در اندیشه ها و احساسها و جسممان را که معبدمان است رها می کنیم. اگر بیمار هستیم انسدادی در وجودمان هست که مانع جریان آزادانه نیروی حیات در درونمان می شود. بنابراین بخشش و ایثار آن انسداد را می گشاید. گوشت و خون و استخوان و همچنین اندیشه ها و احساسهایمان که جزء لاینفک آنهاست، از امواج جوهر کائنات سرشار است. جوهری زنده که در نبض زندگی می تپد و آرزومند تجلی است. جوهری که ذهن و تن و امورمان را تشکیل می دهد مدام می خواهد که زندگیش را به سیمای فعالیت در ما و جهانمان متجلی سازد.
آیا این را شنیده اید که به هنگام تنگدستی باید چیزی را ببخشایید؟ گرفتاری ما از هر نوعی که باشد می تواند با بخشش از میان برود. به ویژه اگر مشکل ما مربوط به تندرستی باشد. اشخاصی که مشکلاتی مربوط به تندرستی دارند همواره انسانهایی هستند که باید ببخشایند. بررسی نشان می دهد ۸۰ درصد از افرادی که مدام تحت نظر پزشک یا در بیمارستان بستری اند، اشخاصی هستند که نمی دانند چگونه باید ببخشند. بیماران معمولاً افرادی صاحب مال و منال هستند که به جای اینکه آن را مصرف کنند به آن می چسبند. نمی توانید در ازاء هیچ چیزی به دست آورید، زیرا جایی برای آن نگشوده اید، فضایی برای دریافت کردن ندارید. البته بخشش زمانی می تواند ما را شفا ببخشد که داوطلبانه و پیوسته باشد، و از همه مهمتر اینکه پیش از آنکه بیمار شویم و نیاز به بخشش وجود داشته باشد و همچنین باید برای تجربه های سازنده زندگی بپردازیم، نه اینکه غیر داوطلبانه و آکنده از انزجار و پس از احساس نیاز، برای تجربه های مخرب زندگی خرج کنیم.
زمانی بخشش و ایثار می تواند برایمان سلامت به ارمغان آورد که خدا را که منشأ سلامتمان است از نظر مالی در مرحله نخست قرار دهیم و به طور منظم و پیوسته و داوطلبانه در این راه بپردازیم. این قانونی تازه نیست بلکه کهن ترین راز سلامت است.
انسان ابتدایی به طرز شهودی می دانست که باید به طور منظم یک دهم از محصول و دام و سایر داراییهای خود را به خدایان خویش تقدیم می کرد. حال چرا ده درصد می پرداختند؟ زیرا رقم ده همواره عدد جادویی فزونی انگاشته شده است. وقتی خدا را به عنوان منشآ سلامتمان بشناسیم و این قدردانی را با ارائه یک دهم از آنچه که او به ما عطا کرده به اثبات برسانیم، جوهری را که در وجودمان خفه شده است را رها می سازیم. «انسان سخاوتمند سعادتمند می شود و هر که سیراب کند خود نیز سیراب خواهد گشت.» همچنین ضرب المثل قدیمی می گوید: «عشریه دهنده هرگز به خانه مساکین نمی رود.» این را نیز باید گفت که او را در مطب پزشک و بیمارستان و تیمارستان نیز نخواهید یافت.»
این عالم کائناتی بخشنده است و باید مدام ببخشاییم تا بتوانیم مدام دریافت کنیم. اگر میان داد و ستد موازنه برقرار نباشد تنها ثمره اش کاستی و تنگدستی است.
بخشش ما می تواند سالم و توانگرمان کند. هرگاه احساس می کنیم استطاعت بخشیدن را نداریم دقیقاُ زمانی است که باید بخشش منظم را آغاز کنیم تا نظم الهی در امورمان سرگرم کار شود.
راه دیگر آفرینش فوری شفا و توانگری ایجاد خلاء است. خودمان را از شر هر چه که دیگر مورد استفاده مان نیست خلاص کنیم. گنجه لباسها و کتابها و پرونده ها و یادداشت ها و میز تحریر و کابینتهای آشپزخانه و کمدها و ... همه زندگی مان را باید تمیز و سبک و منظم و مرتب کنیم. باید از شر آنچه نمی خواهیم خلاص شویم تا برای موهبت های تازه جا بگشاییم. وقتی از چیزهای کهنه دست می کشیم، ناخودآگاه از مشکلات کهنه نیز رها می شویم. وقتی از چیزهای گران قیمت دست می کشیم، ناخودآگاه از مشکلات گران قیمت خلاص می شویم.
تعمداُ بکوشیم که وقت و استعدادها و تواناییها و جوهرمان را نیز ببخشیم. دوستی و احساس و عشق و محبت خود را ایثار و ابراز کنیم. دیگران را تحسین و از آنها قدردانی کنیم. به نزدیکان خود بگوییم: «دوستت دارم. تو را انسانی شگفت و دوست داشتنی می دانم.» به اشخاص افسرده و دلسرد و نومید بگوییم: «یقین دارم که موفق خواهی شد. لیاقت خوشبختی و کامروایی را داری.» دست به عملی بزنیم تا بتوانیم خود را دوست بداریم و بستاییم زیرا ملامت خویشتن بیماری می آورد. بکوشیم تا در همه موارد کارت تشکر و تبریک و گل و ... هدیه های زیبا بفرستیم. خوشحال کردن دیگران دشوار نیست. اندکی مهربانی که خرجی هم ندارد برای بسیاری از اشخاص گرانبهاست و ثمره اش سلامت و ثروت افزونتر برای خودمان است.
باید از هر راهی که به نظرمان می رسد حق شناس باشیم، دست به عملی شادی بخش و هیجان انگیز و رضایت بخش بزنیم تا بخشش و ایثارمان بتواند ما را شفا بخشد و توانگرمان کند!![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 18:25 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و ياد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
از ديدگاه الهي هيچ چيز غير قابل علاج وجود ندارد. دانشمندان به ما مي گويند: جسم بي وقفه به بازسازي و درمان خود سرگرم است. وقتي به جسم خوراک تصوير ذهني تماميت و سلامت را برسانيم، ياخته ها را مطابق با همان تصوير ذهني بازسازي مي کند. حال آنکه اگر جسم با خوراک انديشه هاي عجز و درماندگي و علاج ناپذيري تغذيه شود، بر طبق اين تصوير ذهني ياخته ها را مي سازد.
قدرت تخيل يکي از مهمترين نيروهاي انسان براي سلامت و ثروت و شادماني است. اگر چه به علت غفلت از قدرت شگفت آن، اغلب ما قرباني تخيل خود شده ايم و غالباً نيز قدرت تخيل مورد سوء تفاهم و تحقير قرار گرفته است. پزشکي مشهور در دانشکده هاروارد به دانشجويانش هشدار داد که هنگام مطالعه امراض، خود را صاحب آن امراض نبينند. زيرا تاريخ پزشکي نمونه هاي بسيار از افرادي دارد که به علت کاربرد نادرست تخيل، خود را بيمار ساخته اند. اين افراد مجاب شده بودند که صاحب امراضي هستند که در واقع فاقد آن بودند، مشکل آنها جسماني نبود، مشکل آنها ذهني بود.
همانگونه که پاراسلسوس پزشک سده شانزدهم خاطر نشان ساخت: « تخيل علت امراض آدمي است.» همانگونه که تخيل داراي اقتداري شگفت براي تخريب است، داراي اقتداري شگفت براي سازندگي نيز هست. هنرمند نخست تصوير را در ذهنش تجسم می کند و آنگاه آن را بر بوم نقاشي مي کند، به همين شيوه، آدمي نخست آرمانهايي را گردهم مي آورد و آنگاه توسط تخيل خود به آن شکل مي بخشد و آن را متجلي مي سازد. اين امر چگونه پيش مي آيد؟ وقتي تخيل تصاويرش را به ياخته هايي مي فرستد که اندامهاي جسم را مي سازند، مراکز عصبي که مستقيماً با مغز در ارتباطند پاسخ مي دهند. با استفاده از جوهر دروني مراکز عصبي، و بر طبق تصاوير تخيل، شکلهايي بوجود مي آيد. مثلاً اگر تماميت و سلامت را مجسم کرده باشيم، تصوير ذهني ما در جوهر نامرئي ذهن که در مرکز ياخته هاي جسممان قرار دارد، آرمان تماميت و سلامت را به ثبت مي رساند و نيروهاي ذهني موجود در ياخته هاي جسم سرگرم توليد تصوير تماميت و سلامت مي شوند.
تجسم سلامت يکي از عملي ترين و سريعترين راههاي ايجاد سلامت و شفاست. چه بسيار از افراد مختلف شنيده ايم: «بارها و بارها دعا کرده ام و سلامتم بازنگشته است.» بررسي نشان مي دهد اين افراد مادامي که با تمام وجود خواهان سلامت بودند ذهنشان را براي دريافت آن نگشوده بودند، زيرا آن را مجسم نکرده بودند. به همين دليل دعاهايشان بي نتيجه به نظر مي رسيد. براي تندرستي نخست بايد آن را مجسم کرد. « تجسم تندرستي، سلامت مي آورد.» در نتيجه اگر تخيل ما سلامت را مجسم کرده باشد، به رغم هرگونه تشخيص پزشکي يا سابقه بيماري مي توان شاهد تندرستي کامل باشيم. با آگاهي از اين امر بايد تعمداً و به طور سنجيده خود را در سلامت کامل مجسم کنيم. چه بسا استدلال و اراده مان اصرار ورزد که نمي توانيم شفا يابيم، بايد به آن بي تفاوت باشيم. اگر دل و جرأت به خرج دهيم و بي وقفه سلامت را مجسم کنيم، تخيل ما خواهد توانست آزادانه سرگرم کار شود و آن سلامت را برايمان ايجاد کند. هرآنچه را که ذهن مجسم کند همان را مي سازد. ذهن در انتظار هرچه که باشد همان را به دست مي آورد.
تجسم يا آفرينش تصوير موضوع تازه يي نيست. انسان پيش از تاريخ نيز مي دانست که براي دريافت خواسته هايش نخست بايد آنها را مجسم و مصور کند. از اين رو، بر ديوارهاي غارش تصوير خوراکهاي مورد علاقه اش را حک مي کرد. معتقد بود اگر مدام به اين تصاوير بنگرد، نيرويي نامريي آن خوراکها و موهبتها را به صورت شکار و ماهي و طيور به نزدش مي آورد و مکرراً نيز چنين مي شد. بنابراين اگر بتوانيم تصوير ذهني يا آرماني را در ذهن نگاه داريم، مي توانيم آن را به کف آوريم. رياضيداني مشهور گفته است: آرمانهاي گنگ و مبهم و بي شکل به هدف نمي رسند مگر اينکه قدرت تخيل به آنها رنگ و شکل و صورت قطعي ببخشد. به همين دليل تخيل را «قيچي ذهن» خوانده اند. از قدرت شفابخش تجسم مي توان براي حل هر مشکلي سود جست. افرادي هستند که از اين شيوه براي کاستن اضافه وزن و غلبه بر تنگدستي و مشکلات مالي بهره برده اند. ما هرآنچه را که مجسم مي کنيم به سوي خود مي کشانيم. اما اگر از قدرت تجسم خود سوء استفاده کرده و نابودي و زيان را براي فرد ديگري مجسم کنيم، مستقيماً همان تجربه را به زندگي خود فرا مي خوانيم.
هرگاه ذهن انسان به هرگونه بيماري بينديشد يا به فضاي بيماري متصل شود، در معرض تأثيرات آن فضا قرار مي گيرد. بنابراين گوش دادن به شرح حال بيماريهاي ديگران کاري خطرناک است. گوش سپردن به اين حکايت ها نه تنها مسآله يي را حل نمي کند بلکه ذهن انسان را از انديشه هاي بيماري سرشار مي کند. اگر چه آن بيماري از آن شما نيست، تخيل شما آن را جدي مي گيرد و سرگرم توليد آن بيماري در درون شما مي شود. بنابراين با فکر نکردن و سخن نگفتن و گوش ندادن به چيزهايي که خواستار آن نيستيم و پاک کردن تخيل از خواسته هاي منفي، شفاي دائم را بدست مي آوريم.
هرگاه تصويري از ذهن محو شود، معادل جسماني آن از تن ناپديد مي شود و شفاي دائم اغلب با حذف تصاوير منفي در ذهن آغاز مي شود.![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت 0:30 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
بیماری اغلب حاصل تخلف از قانون محبت است. هرگاه اندیشه یی آکنده از نفرت و انزجار از سر آدمی می گذرد، سمی مهلک در تن او ایجاد می شود که اگر خنثی نشود چه بسا مرگ به بار آورد. محبت تنها ماده یی است که جسم و ذهن را از سموم ناشی از انزجار و نفرت و انتقاد و اندوه و ندامت و حسرت و ترس و احساس گناه و خشم و حسد می پالاید. عبارتهای تاکیدی مربوط به عشق الهی، این اندیشه های مهلک را به اندیشه های محبت بدل می کند. عبارتهای تاکیدی مربوط به محبت، آرام جان و جسم می آورد.
عشق را «طبیب کائنات» خوانده اند زیرا اگر عبارتهای تآکیدی مربوط به آن در دل یا به صدای بلند تکرار شود، قدرت شفای هر گونه ناخوشی را دارد. محبت صاحب همه قدرتهاست زیرا ذهن را هماهنگ می سازد. از طریق پرورش محبت مداوم، انسان می تواند باورهای خویش را عوض کند و یکایک یاخته های جسمش را متحول سازد.
امت فاکس در کتابش«اقتدار از طریق اندیشه های سازنده» می نویسد: هیچ مشکلی نیست که محبت کافی نتواند بر آن غلبه کند. هیچ مرضی نیست که محبت کافی نتواند آن را شفا بخشد. فرقی نمی کند که مشکل تا چه اندازه ریشه دار باشد، یا ظاهر امر تا چه اندازه نومید کننده به نظر آید. تحقق کافی محبت، همه این مشکلات را از سر راه بر می دارد. دکتر فاکس می گوید مادامی که در آگاهی از محبت استقرار نیافته اید، سایر فعالیت هایتان کم و بیش بی ثمر خواهد بود. حال آنکه اگر جمیع آدمیان را به چشم محبت بنگرید همه موهبت ها خود به خود از پی آن خواهد آمد. دکتر فاکس می گوید مردم بسیاری فقط پس از چند روز کار در زمینه محبت، شاهد وقوع رویدادهایی شگفت در زندگیشان بوده اند. هر گونه مشکل شخصی ناگهان از زندگیشان رخت بربسته و ناپدید شده است.با اندیشه مدام بر آرمان «عشق الهی» آدمی خود را با قدرت شفا بخش محبت درونش متصل می سازد، آنگاه این قدرت به صورت جریانهای شفا در سراسر جسمش جریان می یابد.
انسان از طریق آرمان «عشق الهی» می تواند خود را از هرگونه تنگنا برهاند. اندیشه های آکنده از انتقاد و ملامت، سرچشمه انواع و اقسام امراض است. به مصلحت خودمان است که اندیشه هایمان عاری از سرزنش باشند. به محض اینکه کلام محبت آمیز بر زبان می آوریم، آن عواطف و هیجانهای منفی را که سبب بیماری بودند از میان بر می داریم. محبت مؤثرترین داروست و برای سلامت و سعادتمان بیش از سایر قدرتهای ذهنی معجزه می کند. محبت کلید شفاست. اکنون بسیاری از پزشکها بر این عقیده اند که بیشتر ناخوشیهای انسان ناشی از احتقان و سموم زاییده از عواطف منفی است.
محبت، انسان را با قدرت شفابخش درونش همنوا می سازد. محبت از خصایص فطری و ذاتی انسان و در جان یکایک آدمیان موجود است. برای ایجاد هماهنگی و اتصال میان افرادی که به علت سوء تفاهم و ستیزه یا خود خواهی از یکدیگر جدا شده اند، این خصیصه باید مورد استفاده قرار گیرد.
چند سال پیش در دانشگاه هاروارد، محبت مورد بررسی و پژوهش علمی قرار گرفت. آشکار شد که محبت از مهمترین چیزهایی است که همواره مورد توجه و نیاز انسانها بوده است. اگرچه اغلب به صورتی به محبت نگریسته ایم که انگار خودمان در ایجاد آن نقشی نداریم. با این تصور که گویی رویدادی است که در زندگیمان یا پیش می آید، یا نه. اکنون در می یابیم که چنین نیست و محبت را نیز می توانیم مانند هر چیز دیگر تولید کنیم. پژوهشگران هاروارد دریافتند که افراد می توانند ذهنآ بر سر انسانها و اوضاع و شرایط محبت ببارانند و تغییرات چشمگیر و دگرگونیهای معجزه آسا پدید آورند. پیش بینی کردند که چه بسا « تولید محبت» به تجویز جهانی برای شفای همه ناخوشیهای عالم بدل شود. می توان بی درنگ برای شفای ناخوشیهای خویشتن محبت تولید کرد. هر روز آرام در سکوت نشسته و با چشمانی بسته این عبارت را تکرار کنیم : « ای عشق الهی، خودت را در من متجلی کن!» و توجه خود را به دل معنوی معطوف کنیم. متوجه خواهیم شد که گویی وجود خودمان و جهان را در لایه هایی از عشق و محبت پانسمان می کنیم و همه آرمانهای مربوط به عشق و محبت را به تحرک و فعالیت وا می داریم.
محبت هرگز ساقط نمی شود. عشق الهی هر معجزه یی را که لازم بداند هم اکنون به انجام می رساند. عشق الهی مرهمی برای همه ناخوشیهاست. تخلف از قانون محبت، سلامت آدمی را به بن بست می کشاند. عشق الهی نیرویی است که هر مانعی را که با اندیشه حقیقت بستیزد از سر راه بر می دارد، وقتی جوهر عشق الهی بر اندیشه های بیگانه می بارد، دیگر از آنها آزرده نمی شویم. جسم از خودش ابتکاری ندارد. ارگانیسمی زنده، اما ساخته و پرداخته و تحت حمایت ذهن است. به یمن اقتدار اندیشه، انسان می تواند حیات موجود در یکایک اتمهای یاخته های جسمش را فعال و رها سازد. انسان با اندیشه مدام به «عشق الهی» می تواند باورهایش را تغییر دهد و جسمش را یاخته به یاخته بازسازی کند. یکی از قدرتمندترین عبارتهای تأکیدی شفابخش این است : «خدا محبت است!»
بیماری اغلب حاصل ناهماهنگی در خانه یا محل کار است. به ویژه اگر شخص نداند چگونه باید آن ناهماهنگی را برطرف کند.
در چنین مواردی این عبارت تأکیدی می تواند مؤثر باشد: «عشق الهی اشخاصی را به زندگیم می کشاند که بتوانند کمک و شادمانم کنند. عشق الهی مرا به سوی اشخاصی هدایت می کند که بتوانم به آنها یاری و شادمانی عطا کنم.»
در مورد اشخاص مشکل آفرین، این عبارت تأکیدی می تواند مؤثر باشد: «اشخاصی که با والاترین موهبت زندگیم هماهنگ نیستند هم اکنون از زندگیم بیرون می روند و موهبت خود را در جایی دیگر می یابند. من در حلقه جادویی و فریبنده عشق الهی گام بر می دارم. اکنون دیگر هیچ مانعی نمی تواند میان من و موهبتم بایستد.» اندیشه های مهرآمیز و کلام لبریز از محبت قادر است ثمرات هماهنگ به بار آورد. همانا رسالت عشق - خواه شخصی و خواه غیر شخصی - ایجاد تمامیت در زندگی است. وظیفه ما حیرت در کار محبت نیست. وظیفه ما این است که جسارت به خرج بدهیم و ذهنآ محبت را از درونمان به برون بفرستیم.
هر جا مشکلي وجود دارد، باید از نيروي محبت کمک بگيریم، چون از محبت خارها گل مي شود.![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 4:36 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
هر چه را که رویایی و دلپذیر می دانید می تواند از طریق این عبارت، رها و آزاد شود. زیرا عبارت «من هستم» فطرت الهی انسان را بیدار می کند. مسیح آنرا «ملکوت خدا در انسان» خوانده است. مراقبه مدام بر عبارت «من هستم» یا تآمل بر عبارت «من نور جهان هستم» می تواند در وجودمان نوری را بیدار کند که هر چه تاریکی را پس زند. دانشمندان به ما می گویند که در کانون هر یاخته تن و مرکز هر اتم، نور وجود دارد. وقتی ذهن آدمی آن نور را دریابد و بگسترد، هر آنچه که بیماری و افسردگی و آشفتگی و ناهماهنگی می نماید می گریزد.وقتی عبارت«من هستم» را به صورتی مثبت و تعالی بخش به کار می بریم، اقتدارش راه رسیدن به موهبتمان را هموار می کند و همه موانع را از سر راه بر می دارد و همه درها را به رویمان می گشاید و ما را به سوی هدفمان هدایت می کند. هر گاه به عبارت «من هستم» می اندیشیم یا آنرا احساس می کنیم، دستگیره اقتدار را می چرخانیم. هرگاه عبارت «من هستم» را بر زبان می آوریم، نیرویی پویا را به جریان می اندازیم که برایمان ثمرات دلخواه را خواهد آفرید. چون این نیروی پویا جز ایجاد آنچه به آن متصل می سازیم چاره و اختیاری ندارد، باید مراقب باشیم که چه کلماتی را به آن وصل می کنیم. اگر بگوییم: «من بیمار هستم.» یا من «خسته هستم.» یا من ضعیف هستم.» یا «من در حال پیر شدن هستم.» یا «من شکست خورده هستم.» یا ... نیرویی را به جریان می اندازیم که دقیقآ همان نتایج و تجربه ها را خواهد آفرید.
اگر بگوییم: «من سالم و شاداب هستم.» یا «من شاد و خوشبخت هستم.» یا «من دولتمند و توانگر هستم.» یا «من موفق و ثروتمند هستم.» اینها نیز به وقوع خواهند پیوست. پاندر چنین می گوید: در اتاقی آرام بنشینید و چشمانتان را ببندید و توجهتان را به درون معطوف کنید و بارها در دلتان بگویید : «من هستم.» چندی نخواهد گذشت که در درونتان قدرتی بی سابقه را احساس خواهید کرد: قدرت غلبه یافتن و قدرت به انجام رساندن و قدرت توفیق در هر کار و قدرت بر انگیختن سلامت و سرزندگی و قدرت هر آنچه که باید توسط شما صورت بگیرد. البته «من هستم» ها باید به سوی نیکی باشد، تا از ثمرات شگفت آن به وجد درآیید!
عبارت «من هستم» می تواند در امر شفا بسیار مؤثر باشد. هر بار که می گوییم«من هستم» هر یاخته تن و هر اتم آگاهی و هر ذره وجودمان هوشیارانه می جهد و بر می خیزد و تمامآ توجه می شود! شب پیش از خواب، ذهنآ یا با صدای بلند بگویید: « من سلامت و قدرت و آرامش و شادمانی و توانگری هستم.»
اغتشاش و آشفتگی موجب شکست و بیماری می شود. افکار آشفته، معیارهای آشفته، عواطف و احساسهای آشفته، همگی موجب بیماری و شکست می شوند. در چنین مواردی می توانیم- ترجیحآ در سکوت و آرامش- در دلمان تکرار کنیم : « من دارای افکار منظم و ذهنی آرام هستم. من دارای معیارهای مشخص و خردمندانه هستم. من دارای عواطف حکیمانه و مهرآمیز هستم. من دارای احساسهای روشن و سرشار از شفقت هستم. من آرام و منظم هستم.هستم! هستم !»
اگر بگوییم «من ترسو هستم» خود را از طریق ترس نابود می سازیم. حال آنکه اگر بگوییم « من با خدا و همه موهیت های او یگانه هستم.» بی درنگ زندگیمان را بهبود می بخشیم.
در ضمن این را باید به خاطر داشته باشیم که آنچه در خفا به آن می اندیشیم و در نهان احساس می کنیم، همان هستیم و همان را به سوی خود جذب می کنیم. اندیشه های نهفته و اعمال پنهانی به ثمرات آشکار می انجامند. زیرا هر آنچه را که بکاریم همان را درو می کنیم.
به گفته روانشناسان معنوی :« ذات خدا نیکی محض است و این ذات خدا گونه در باطن خود ماست، و فطرت الهی درونمان در عبارت «من هستم» خلاصه می شود. چارلز فیلمور می گوید: یگانگی با دانش «من هستم» هدایتمان خواهد کرد تا از بیابان امور منفی برهیم و به ارض موعود فراوانی و نهرهایی لبریز از شیر و عسل برسیم.»
آنچه مردم در نظر نمی گیرند این حقیقت است که حضوری مهربان و قدرتمند و اقتداری سرشار از نیکی و نیکخواهی در مبان یکایک ماست: در اعماق وجود ما و در دل یکایک ما. این نیرو مشتاق است که صمیمانه برای ما کار کند و آنچه را که چنین سخت برای به دست آوردنش می کوشیم، به آسانی در اختیارمان قرار دهد و آن را چون هدیه یی شیرین و گرانقدر به ما عطا کند.
برای رسیدن به آرامش و سلامت و ثروت دلخواهتان مدام تکرار کنید :
من شـاد و خوشبخت هستم. من کاملآ سالم و شاد و غني هستم.
من با خـدا، من با نيکي، من با کائنـات، من با هستي، يگانه هستم.
من فرزند سعادتمند، تابنـاک، محبوب، سلامت و دولتمند خدا هستم.
من انسان خوش شناس، خوش تيپ، زيبا و دوست داشتني هستم.
من وارث ثروت نامحدود خـــــــدا و ســــرور و بهـجت جــــاودان هستم.
من فطرتآ شــــــادمـان، کـــــــــامياب و نورانــــــي و درخشـان هستم.
هستم ! هستم ! هستم! ![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 18:7 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
یکی از عظیمترین اسرار شفا، حمد و ثنا و شکرگزای، درست در اوج بیماری است. دلیل اینکه ستایش تا این اندازه برای شفا مؤثر است این است که آنچه را می ستاییم می افزاییم. ستایش آن نیروی زندگی را که در اتمهای جسممان جمع و مسدود شده است آزاد می کند. پزشکی ژاپنی می گوید: آرمانهای «مرا ببخشید» و «متشکرم» قادر به درمان همه امراض است. او توضیح می دهد: «شکرگزای از پریشانی و فشار می کاهد و بیماری را درمان می کند.»
تحسین و تقدیر، زمانی که هیچ درمان دیگری نمی تواند به داد انسان برسد، راه بازگشت سلامت را می گشاید. اگر انسان در میان تجربه های تیره و تار خدا را شکر کند، قطعاْ راهی برای سلامت و توانگری و آرامش افزونتر خود می گشاید. حمد و ثنا و شکرگزاری، یکایک یاخته های تن را زنده می کند و نیروی زندگی و تمامیت را به آنها باز می گرداند.
به گفته آنتونی:« گاه مردم آنقدر شکرگزاری و احساس حق شناسی را نادیده می گیرند، تا پاک ورشکسته و مفلس شوند. و به این دلیل دچار مشکلات می شوند که گرایش قدردانی را مورد غفلت قرار داده اند. انسانی که دچار مشکلات مالی می شود احتمالاْ ناسپاس و تلخ بین بوده است. هیچ چیز سریعتر از تلخ بینی و ناسپاسی، جیب یا حساب بانکی انسان را خالی نمی کند.»
ضرب المثلی قدیمی می گوید: «هیچ کس به داد آدم ناسپاس نمی رسد.» با ستایش و شکرگزاری، هر مانعی را می توان پشت سر گذاشت. تقدیر و تحسین نوعی ستایش است و بر سلامت انسان می افزاید. هیچ گاه نباید اقتدار ستایش را دست کم بگیریم. نه تنها شاه کلید زندگی، بلکه پادزهر ناخوشیهای دنیاست.
شاکر و حق شناس بودن نه تنها جسم بیمار، بلکه ذهن و روابط و جیب بیمار را نیز شفا می بخشد.![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 22:40 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
هنگامی که از کنفوسیوس پرسیدند اگر امپراتور چین می شد نخستین عملی که به آن دست می زد چه بود پاسخ داد: «دوباره سازی مفهوم دقیق کلمات.» او با خبر از اقتدار و نفوذ کلام برای آفرینش مرگ یا درمان، نیک می دانست که با چه دقتی باید واژه ها را برگزید. همه فرهنگ ها و تمدنها، همنوا آموخته اند: «کلامت، تو را بر مسند قدرت می نشاند!» کلامتان همواره به یکی از این دو کار سرگرم است: ساختن یا فروپاشیدن، شفا یا کشتن! هر کلامی که بر زبان جاری می شود، سرشار از نیرویی شدید به پیش می رود. کلام نیکو از نیروی حیات و سلامت و سعادت آکنده است.
جریان زندگی که در شریان ما جاری است تحت تأثیر کلاممان است. هر واژه ای که بر زبان می آوریم، در تن ما ثبت می شود. کلام ما به جسممان بدل می شود و پیوسته ثمره کلاممان را می بلعیم. هر اندیشه ای که از سرمان می گذرد دارای قدرتی ویژه است. هر کلامی که بر زبانمان جاری می شود، در سراسر جسم ما - در یکایک یاخته ها و در یکایک اتمهای ذهن و هستی و وجودمان - امواجی تولید می کند.
عصبها، سیمهایی هستند که پیام ذهن را به سراسر اندامهای تن می فرستند. چون همه اندامهای تن با یاخته های مغز در ارتباط هستند، کلام به زبان آمده را به مغز می فرستند. طبیعتاْ گفتگو درباره ضعف جسمانی و ناراحتی اعصاب، همان ثمرات را تولید می کند. گفتگو درباره اینکه مثلاْ کبدتان خوب کار نمی کند، سبب می شود که کبدتان خوب کار نکند. گفتگو درباره اینکه معده تان ضعیف است، معده شما را ضعیف می کند. گفتگوی متداول میان مردم، به علت استفاده از کلمات نادرست، به جای تندرستی بیماری می آفریند. کلام مخرب سبب بیماریهای بیشمار در ذهن و تن و روابط انسان می شود. مردمانی که مدام درباره امراض گفتگو می کنند بی وقفه بیمار می شوند. همین که کلامی بر زبان آید، فعل و انفعالی شیمیایی در تن صورت می گیرد. به این دلیل جسم می تواند از طریق کلام، بازسازی و حتی متحول شود. به این دلیل باید کلام نیکوی سرشار از نیروی زندگی و تندرستی را تکرار کرد. امرسون این امر را دریافته بود که گفت: «هر عقیده یی بر گوینده اش تأثیر می گذارد.» مؤکد گردانیدن یعنی بیانی قاطعانه و مثبت، حتی در برابر ظاهر مخالف امر.
با تکرار عبارتهای تأکیدی، مصلحت خدا را عوض نمی کنید. زیرا مصلحت خدا نیکی محض است. با تکرار عبارتهای تأکیدی اندیشه های خودتان را عوض می کنید تا بتوانید آن نیکی مطلق را - به هر صورتی که خود ادا می کنید - بپذیرید. وقتی عبارتهای تأکیدی سرشار از حیات و سلامت و قدرت را تکرار می کنید - با وجود ظاهر امر که بیماری است - به تندرستی « آری » می گویید، و کلامتان همواره متجلی می شود. بزرگترین راز شفا اینست که تعمداْ کلام سازنده بر زبان آوریم، کلامی که بوی بیماری ندهد. جسم خادم مطیع ذهن و در برابر اندیشه ها و کلام آدمی نرم و انعطاف پذیر است. هر گاه کلام انسان تعالی بخش باشد سر زندگی به بار می آورد. با تکرار سنجیده عبارتهای تأکیدی مربوط به تندرستی، انسان می تواند زندگی دلخواه و شادابی و طراوتی را که حق الهی اوست به دست آورد. هر کلامی که بر زبان می آید دارای اقتداری عظیم است. به این دلیل تکرار عبارتهای تأکیدی امواج نیرومندی تولید می کند که در عرصه نامریی منتشر می شود و عمیقاْ بر جوهر مادی تأثیر می گذارد.
سلیمان در کتاب امثال می گوید: «دل آدمی از میوه دهانش پر می شود. و از محصول لبهایش سیر می گردد. موت و حیات در قدرت زبان است.» همچنین بیان می کند: «مرد از میوه دهانش نیکویی را می خورد. هر که دهان خود را نگاه دارد جان خویش را محافظت نماید. اما کسی که بیهوده لبهای خود را بگشاید هلاک خواهد شد.» و دیگر نیز چنین می گوید: « هستند که مثل ضرب شمشیر حرفهای باطل می زنند. اما لب راستگو تا ابد استوار می ماند. و زبان حکیمان شفا می بخشد.»
«سخنان پسندیده مثل شان عسل است. برای جان شیرین است و برای استخوانها شفا دهنده.»![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 0:43 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
علت عاطفی مشکلات جسمانی می تواند حس تملک یا دلبستگی و وابستگی به شخص یا موقعیت یا یکی از اوضاع و شرایط زندگی باشد. باید بدانیم که باید از نظر عاطفی، آن شخص یا آن موقعیت را رها کنیم، تا بتوانیم در ذهن و تن و امور زندگی شاهد شفا باشیم. عواطف ما بر سلامتمان تأثیر گذارند. در پس هر بیماری می توان مسیری از عواطف نادرست را ردیابی کرد. اگر چه اغلب اوقات دلبستگی عاطفی را والاترین شکل عشق می پندارند، عکس آن صادق است. زیرا وقتی دلبستگی و وابستگی عاطفی، رنگ و بوی تعلق به خود می گیرد، به قید و بد منجر می شود. حال آنکه عشق راستین یعنی آزاد و رها ساختن آنچه که دوستش می داریم، با این وقوف که این تنها راه برای رشد و پرورش عشقی رضایت بخش تر است.آدمی هرگز از طریق رهایی چیزی را از دست نمی دهد. رهایی دارای قدرتی مغناطیسی است و آنچه را که از آن شماست به سوی شما می کشاند.
اگر بخواهیم از طریق علاقه شدید عاطفی، چیزی را که از آن ما نیست به دست آوریم، یا جوهر اندیشه ها و احساسهایمان را به جای زندگی خودمان به زندگی دیگری معطوف کنیم، ثمره اش فقدان تندرستی خودمان یا شکل دیگری از عدم توازن و تعادل در زندگی خواهد بود.
یکی از موثرترین قانون های شفا این است که دشمنانمان را ببخشاییم و دوستانمان را رها و آزاد کنیم. خلیل جبران می گوید: «یکدیگر را دوست بدارید اما عشق را به بند نکشانید، بگذارید میان با هم بودنتان فاصله یی باشد. کنار هم بایستید، اما نه چسبیده به هم!» . اغلب می خواهیم دیگران را وادار کنیم تا مطابق میل ما رفتار کنند، و این تمایل را عشق می خوانیم، حال آنکه تملک خود خواهانه است. آنگاه حیرت می کنیم چرا آنها از «کمک» ما قدردانی نمی کنند و واکنش منفی نشان می دهند. در زمینه سلامت، قدرت رهایی چشمگیر است. البته در همه سطوح زندگی، لازم است رهایی را به کار گیریم.
اغلب می اندیشیم که می خواهیم از شر مشکلاتمان خلاص شویم، حال آنکه مشکلات ما می خواهند از شر ما خلاص شوند. اگر این آزادی را به آنها بدهیم، خودشان رها و ناپدید می شوند. برای رها کردن ذهن و جسم و امور زندگی از هر مشکلی، باید از نظر عاطفی دیگران را رها کنیم تا موهبت خود را به هر شکلی که می خواهند پیدا کنند. اشخاصی که می خواهند همسر یا فرزندانشان را زیر سلطه بگیرند، اغلب حیرت می کنند که چرا از نظر مالی یا تندرستی در وضعیتی مطلوب قرار ندارند. حتی کسانی که می خواهند دوستان و یاران خود را زیر سلطه بگیرند از سلامت کامل برخوردار نیستند و نمی توانند شفای دائم بیابند. «آزاد کردن دیگران، یعنی آزاد ساختن خودمان!». در ارتباط با روابط و تجربه های قدیمی، قدرت شفا بخش رهایی را امرسون به شیوه یی بسیار ظریف بیان می کند: « نمی توانیم از دوستانمان جدا شویم. نمی توانیم بگذاریم فرشته هایمان از دستمان بروند. زیرا این را نمی بینیم که آنها می روند تا فرشته هایی بزرگتر به سراغمان بیایند.» امرسون می گوید این رهایی، شرط لازم تکامل و بالندگی، و بخشی از قانون رشد است.
مردی با نفوذ و مهم، راز ثروت و کامیابی خود را با کاترین در میان گذاشت. او کارتی را از جیب خود درآورد که این عبارت تأکیدی روی آن تایپ شده بود: «می گذارم همه اشخاص و مکانها و رویدادها و اشیاء رها شوند و به راه خود بروند. از رها کردن هیچ چیز و هیچ کس و هیچ گرایشی نمی ترسم. می دانم آنچه را که رها می کنم از دست نمی دهم. فقط زمانی می توانم از دست بدهم که به چیزی یا کسی یا موقعیتی بچسبم. من آسوده خاطر همه چیز را رها می کنم. آنچه را که با میل و رغبت به خدا تسلیم می کنم از دست نمی دهم. همواره چیزی بهتر جای آن را پر می کند. رهایی عملی الهی است و ثمره اش سلامت کامل و ثروت بی کران و سعادت و شادمانی و کامروایی است.»
یکی از عبارتهای تأکیدی رهایی بخش چنین است: «اکنون همه چیز - هرکس یا هر چیز - مربوط به گذشته یا حال را که موجب ناراحتی من یا اطرافیانم شده است ذهناْ رها می کنم تا به راه خود بروند. اکنون همه ما با آزادی کامل به سوی تمامیتی عظیمتر رهسپاریم.»
هرگز از طريق رهايي، آنچه را که حق الهي مان است از دست نمي دهيم. بالعکس، راه مي گشاييم تا موهبت ويژه خودمان پديدار شود.![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 8:0 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
هرگاه مشکل سلامت وجود دارد مسئله عفو و بخشایش در میان است.هرگونه بیماری نشانه عادتهای نادرست است.به این دلیل، بزرگترین موهبت، أموختن درست اندیشیدن است.شخصی که درست می اندیشد ناخود آگاه آرامش و استراحت و تغذیه و ورزش مناسب را در زندگیش می گنجاند و سایر عادتهای درست را نیز در خود پرورش می دهد.
عفو و بخشایش آن عواطف و گرایشهای منفی که سطوح هشیار و نیمه هشیار ذهن انسان را انباشته اند از میان برمیدارند. چون ذهن مان در جسممان خانه دارد. مادامی که پالایش ذهنی و عاطفی رخ ندهد، این گرایشهای منفی سبب ماندگار شدن مشکلات جسمی ما می شوند.
عفو و بخشایش به این مفهوم نیست که باید در برابر کسانی که احساس می کنیم آزارمان داده اند باید سر تعظیم فرو آوریم.عفو بخشایش یعنی احساس آرامش و هماهنگی را جایگزین احساس ناخوشایند پیشین ساختن ، و رسیدن به احساس توازن و تعادل. عفو و بخشایش در واقع به معنای رها ساختن و دست کشیدن از احساس نامطبوع است.
وقتی گرایش خود را در برابر دیگران عوض می کنیم ، آنها نیز به طور ناهشیار گرایشهای خود را در برابر ما عوض می کنند.
به گفته روانشناسان ساده ترین راه تمرین عفو و بخشایش این است که هر روز آرام در گوشه خلوتی بنشینیم و چشمهایمان را بسته و این عبارت تأکیدی را تکرار کنیم:
«هر آنچه را که آزارم داده است می بخشم و عفو می کنم. هر آنچه که مرا تلخ و ناشادمان کرده است می بخشم و عفو می کنم. هر آنچه که مرا از نفرت و انزجار لبریز کرده می بخشم و عفو می کنم. در برون و درون، همه چیز را می بخشم و عفو می کنم. گذشته و حال و آینده را می بخشم و عفو می کنم »
در علم روان تنی گفته می شود : اگر در جسم انسان دردی یا در زندگی اوضاع و شرایط ناخوشایندی هست یا قرض و بدهی یا فقدان و آشفتگی و ... دارید، باید کسی یا چیزی را ببخشایید و عفو کنید.
ضرب المثل قدیمی می گوید : کسی که نمی تواند دیگران را ببخشاید و عفو کند، پلی را که روزی خودش باید از روی آن عبور کند می شکند.هرگاه موهبت انسان به تأخیر می افتد، زمان عفو بخشایش است. گاه همه چیز ساکن می شود و به بن بست می رسد، تا ما وضعیت را از عفو و بخشایش خودمان لبریز کنیم. عفو و بخشایش راستین می تواند هر مانعی را که موجب به تأخیر افتادن موهبت مان است از سر راه بردارد.ذهنی سرشار از عفو و بخشایش ، همچون مغناطیس نیرومند برای جذب موهبت ها عمل می کند. هیچ موهبتی را نمی توان از ذهنی سرشار از عفو و بخشایش بازداشت.در کنار عفو و بخشایش دیگران ، ضرورت دارد که خودمان را نیز ببخشاییم چرا که ملامت خویشتن به تندرستی و توانگری لطمه می زند.
چارلز فیلمور ، عفو و بخشایش را « درمان قطعی » هر درد می داند و می گوید: « عفو و بخشایش ، درمان ذهنی برای علاج هر گونه بیماری است. هر شب پیش از خواب نیم ساعت بنشینید و هر کس را که مورد پسند و تأییدتان نیست ذهناْ ببخشایید و عفو کنید. و محبت و عشقتان را نثار آنها کنید.»
یکی از عبارتهای تأکیدی جامع برای عفو و بخشایش، عبارت زیر است:
«همه چیز و همه کس و همه تجربه ها و هر خاطره گذشته یا حال را که نیاز به بخشایش دارد عفو می کنم. همه کس را به طرزی مثبت می بخشم. خدا محبت است. من نیز بخشیده شده ام. فقط لطف خدا بر وجودم حاکم است. اکنون قانون محبت، زندگیم را هماهنگ و متوازن می سازد. با دریافت قانون محبت، در آرامش به سر می برم»
عفو و بخشایش عملی قدرتمند است. هرگونه بیماری را شفا می دهد. انسان ضعیف را نیرومند می سازد، و انسان ترسو را سرشار از شهامت می کند. عفو و بخشایش نادان را خردمند می کند. انسانی را که زانوی غم به بغل گرفته شادمان می سازد.
عفو و بخشایش مانعی را که میان ما و موهبت هایمان ایستاده است، از سر راه برمی دارد.![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 6:45 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
حقیقت شفا این است که ما در درون خودمان صاحب شفادهنده یی هستیم ، حتی اگر آگاه نباشیم ، شفا دهنده درونمان همواره به طرزی خاموش سرگرم کار است : در حال تعمیر یاخته ها و دفع مواد زاید و خوراک رساندن به نسوج و شفای زخمها.میزان قابل توجهی از کار شفا از طریق کنشهای خودکار ذهن نیمه هشیارمان صورت می گیرد.
قدرت شفابخش دارو ، نه در مواد آن ، بلکه در روح مصرف کننده آن است.
تخمین زده شده که این نیروی حیات در آدمی ، دست کم ده بار قدرتمندتر از هر گونه درمان است.اگر چه درمانهای متفاوت نیز می توانند به افزایش این نیرو کمک کنند.
بیماری حالتی است که شخص بر خود تحمیل می کند! علت بیماری ، اندیشه ها و عقاید و باورهای نادرستی است که بر جسم و در جسم حرکت می کند و نیروی زندگی را بند می آورد.
وقتی احساسهایی چون رشک و حسد و نفرت و انزجار و ترس و وحشت ، دائمی و تبدیل به عادت شوند می توانند دگرگونیها و بیماریهایی جدی بیافرینند.
وقتی باورها و عواطف منفی را دگرگون می سازیم، در واقع به دگرگونی جسمی سرگرم هستیم که آنها را در یاخته های خود مأوا داده است.بر خلاف اعتقاد بیشتر افراد ، ذهن فقط در مغز نیست.ذهن یا شعور در هر یاخته تن موجود است.
انسان می تواند ذهنا هر دارویی را که برای بازسازی جسمش نیاز داشته باشد تولید کند و می تواند با نوسازی اندیشه اش یکایک یاخته های جسمش را از نو بسازد.
نوسازی ذهن موجب تحول تن می شود، زیرا جسم انسان نمایانگر اندیشه های اوست.
محکمترین جسمی که در تن داریم اندیشه مان هست.بدنمان در قیاس با اندیشه هایمان بسیار نرم و ملایم و انعطاف پذیر است.
نیروی پویایی که می توان از طریق استفاده درست از اندیشه های آگاهانه خودمان تولید کنیم بسیار عظیم است.چون اندیشه هایمان مدام جسممان را دگرگون می سازنند.اندیشه های آگاهانه می توانند به طرزی سنجیده جسممان را از حالت بیماری به تندرستی متحول سازنند.
چرا منفی اندیشان نیز می توانند از سلامت برخوردار باشند؟
به این دلیل که تن انسان در ثبت اندیشه های پلید ، بسیار کندتر از ثبت اندیشه های نیکوست.زیرا رسالت راستین جسم ، آفرینش زندگی و تندرستی است.یک اندیشه سالم که پیوسته عیان وبیان شود می تواند هزاران اندیشه ناسالم را خنثی کند.زیرا خرد متعالی جسم ، معطوف به سلامت است ، نه معطوف به بیماری.
کسانی که در عواطف منفی اصرار می ورزند ، خواه از فشار روانی آنها آگاه باشید و خواه نه، ذهن یا جسم یا اموری ناآرام و بی نظم دارند.برای شفای جسم باید عواطف منفی و دیرین را از سطح هشیار و ناهشیار ذهن پاک کنیم .وقتی اندیشه هایی متعالی در سر می پرورانیم ، به شفای جسمانی و سلامت تابناک خود سرعت می بخشیم.
هر گونه بیماری در جسم ، نشانه نوعی ناپاکی در ذهن است.هرگز به علت پاکی و خوبیها بیمار نمی شویم. بیماری نمایانگر بیقراری و نا آرامی ذهن است.
اعتقادات انسان می تواند موجب تندرستی و نیرو یا بیماری و سستی شود.مثلا اگر اعتقاد داشته باشد که موجود ناچیزی هست ، به سختی می تواند باور کند که تندرستی تابناک میراث معنوی و حق مسلم اوست.
از کشفیات علم روان تنی می توان به این مورد اشاره کرد که یکی از علل های بیماری ، گرایشهای ناسالم و ناهنجار ذهنی مانند افسردگی و عواطف نادرست و نفرت و انزجار و ملامت خویشتن ، و انتقاد از دیگران و حسد و حس تملک می باشد.روانشناسان دریافته اند که بیشتر امراض را خودمان به خویشتن تحمیل می کنیم .وقتی ذهن از احساس گناه رها نشود، جسم بیمار می شود.بیماری جسمانی در واقع کوشش جسم برای بیرون افکندن احساسهای نادرست است.دلیل احساس بیماری این است که احساسهای بیمارگونه می کوشند از جسم خارج شوند.
عشق و محبت و شهامت و آرامش و استقامت و نیکخواهی ، منش نیکو و سلامت می آفریند.![]()
Resource: The prospering power of love , By Pander,Catherine
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 20:16 موضوع روانشناسی | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
وقتی خداوند انسان را خلق کرد ، شادمانه شد.
به قول مولانا : خدایا تو شادمانه هستی و ما خنده های تو .
باید باور کنیم ما یک بار بیشتر حق زندگی کردن نداریم .
جسم ما یکبار مصرف است ، پس چرا با تنش های بی مورد، با فکرهای نامربوط ، با تصوراتی که هرگز
به وقوع نمی پیونده ، ذهن و وجود و زندگی مان را غرق در عصبیت کنیم ؟؟؟
چرا باور نداریم ؟؟؟
همیشه یک چیزی درون ما ، باهامون ساز مخالف می زنه. یا بهتر بگیم همون افکار منفی که به
سراغمون می یاند ، این ما هستیم که انتخاب می کنیم .
اصلا تفاوت انسانهای موفق و شاد با افراد معمولی در مدیریت افکار اونهاست، یعنی افکار منفی رو در
همان لحظه ورود رها می کنند و میزبانهایی خوب برای پذیرش افکار مثبت هستند.
بیایید جدی بودن ها را رها کنیم مثل فکر کردن به رفتن از این دنیا ، گرفتاری ها و ... اینها جدی بودن
های زندگی است.
در عوض غیر جدی بودن ها را جدی بگیریم مثلخندیدن ها،شاد بودن ها،در لحظه ها زندگی کردن ها.
فردا زندگی کردن دیر است ، امروز زنده باشیم.![]()
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 11:43 موضوع شاد زیستن | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
یکی از مهمترین کارهایی که می تونی در زندگیت انجام بدی اینه که: از نو شروع کنی
شروع کنی و خودت رو همونطور که هستی ببینی و شادترین و محکم ترین حالت روحی ات رو بیاد بیاری
شروع کنی و به یادت بیاری که چه کارها و چه فکرهایی تو زندگیت بهت انرژی می ده و به نفعته و چه کارهاو فکرهایی به ضرر توبوده.
سعی کن دوباره چوب جادویی رو بدست بگیری.
بیاد بیار وقتی بچه بودی چقدر راحت و با لذت هر لحظه زندگیت رو زندگی می کردی و با جریان زندگی پیش می رفتی.غصه ی دیروزت رو امروز نمی خوردی و یادت می رفت دیروز کی بهت اخم کرده.
شروع کن و اون کوله بارمشکلات و غصه هایی که سالها به دوش می کشیدی رو بگذار زمین و کمر راست کن.
همه ی اون مشکلاتی که حالا دیگه اهمیتی ندارن.
اشکهایی که در گذشته ریخته شدند
و نگرانیهایی که زمانی تو زندگیت وجود داشتند
اطمینان داشته باش که فردا یکروز جدیده.
فردا به ما می گه که در جریان زندگی ما همیشه یک روز تازه و شروع تازه وجود داره.
فردا به ما میگه که میتونیم مشکلات امروزمون رو پشت سر بگذاریم و به اینده و خودمون یک فرصت تازه رو هدیه بدیم و تبدیل به بهترین دوست خودمون بشیم.
اما گاهی اوقات یک شروع دوباره برای خیلی از ماها تنها یک رویاست.
اما به خودت اجازه بده که شروعی تازه رو تجربه کنی، بذار این رویا به حقیقت بپیونده...
پس شـــــــــروع کـــن! ![]()
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 2:23 موضوع رموز موفقیت | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
برای یک روز هم که شده ...!
تو اون روز فقط خوش باش ...
فقط به الان فکر کن ...
مخور غم گذشته ... گذشته ها هر طور که می خواسته بشه شده دیگه ...
فقط به دنبال خوشگذرانی باش ...
حتی اگه کوهی از مشکلات روکوله بارت بود ...
نمی دونم چرا بعضی ها از خوش بودن فرار می کنن ..!!!
فکر می کنند اگه خوش باشند، گناه می کنن یا اینکه ...؟؟؟
نترس ...
هیچ اتفاقی نمی یفته ...
یه کم به خودت بیا ...
دلیلی نداره که خوش نباشیم ...
به نعمت هایی که داری فکر کن ...
همین سلامتی که داریم و ازش غافلیم ...
پس فقط بخند...
با اون لبخند های قشنگت کاری کن که اطرافیانت مشکلاتشون رو از یاد ببرند...
اون ها رو به یه عالم دیگه ای دعوت کن ...
اون لحظاتی که با تو هستند ، دیگه گذشت زمان رو احساس نکنند ...
نکات مثبتی که دارند رو بهشون گوشزد کن ....
مطمئن باش با این کارت کوهی از انرژی های مثبت رو بهشون هدیه می کنی ...
این طوری میشه که خود به خود تو دلهاشون جا می گیری ....
برای دیدار با تو لحظه شماری می کنن ...![]()
سعی کن ... می تونی ... حتی اگه از ته دلت نباشه ... این کار رو بکن ...
اصلا یه چیزی :
هیچ نیایشی بزرگ تر و عمیق تر از شاد بودن وجود نداره ...
هیچ شکری نمی تونه جای شادمانی و لبخند رو بگیره...
چرا که شادی یگانه نشانه راضی بودن از زندگی است ...
امتحان کنید و ببینید که چقدر زندگی زیبا و دوست داشتنی میشه...!!!![]()
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 0:44 موضوع شاد زیستن | لينک ثابت
![]()
بسم الله الخالق المهدی

گر نیایی تا قیامت اتنظارت می کشم![]()
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم![]()
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم![]()
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم![]()
![]()
![]()
میلاد حضرت مهدی (عج) مبارک باد ![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 19:42 موضوع | لينک ثابت
![]()
یه جمله زیبا از دیپاک چوبرا هست که میگه : (( طرز رفتار تو با دیگران خواه دوستی قدیمی یا کارمند بانک ٬ حاکی از آن است که تو هم توقع داری دیگران رفتاری مشابه را با تو داشته باشند))
رفتار شما چطوره؟ خوش اخلاق ؟ درون گرا؟ برون گرا؟ سعی می کنید ارتباط متقابل ایجاد کنید یا نه منتظر می مونین تا یکنفر بیاد و سر حرف رو با شما باز کنه؟خیلی وقتها هم ما می خوایم با دیگران ارتباط برقرار کنیم اما انگار طرف یک حصار دور خودش کشیده
اما اگر می خواین که در دل دیگران نفوذ کنین مثلا در محیط کار٬ تحصیل ٬ خانواده و... از اطرافیانتون حسن جویی کنین: کافیه یک نکته مثبت رو در طرف مقابل پیدا کنید و بهش یادآوری کنین. این روش برنده- برنده هست. هم طرف مقابلتون انرژی اش بالا می ره و روحیه می گیره و هم شما تمرین می کنین که توجهتون رو معطوف به نکات مثبت اطرافیانتون کنین....خیلی تمرین خوبیه ها کلی تفاوت رو احساس می کنین.
اما در حسن جویی صادق باشین و چیزی که واقعا به نظرتون خوب و مثبت هست رو بگین.
همیشه سعی کنین یک نکته برای امیدوار کردن دیگران پیدا کنین ...گاهی وقتها همین یک کلمه مهربانانه شما برای یکنفر یک دنیااااااااااااااااااااا می ارزه.
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 16:27 موضوع شاد زیستن | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست.
هیچ چیز در دنیا ارزش ناراحت شدن را ندارد ، اگر باور نداری این مطلب را بخوان.
چرا ناراحتی؟ ممکن است هر روز فقط با دو حالت رو به رو شوی وقتی که حالت خوب است یا وقتی که مریض هستی.
اگر حالت خوب باشد که موردی برای ناراحتی وجود ندارد ، اما وقتی مریض هستی ، باز هم با دو حالت رو به رو می شوی ، حالت اول وقتی است که در حال خوب شدن هستی و حالت دوم وقتی است که داری از دنیا می روی !
اگر حالت رو به بهبودی است که موردی برای ناراحتی وجود ندارد ، اما اگر در حال مردن هستی ، باز هم با دو حالت روبرو می شوی یا به بهشت می روی یا به جهنم .
اگر به بهشت بروی که موردی برای ناراحتی وجود ندارد اما اگر به جهنم بروی ، آن جا دوستان زیادی در انتظارت هستند که حتی وقت نمی کنی برای آنها دست تکان بدهی ! بنابراین اصلا وقت زیادی نخواهی داشت که بخواهی ناراحت باشی . پس همیشه شاد باش و بخند .

هرگز برای غروب کردن خورشید گریه نکن زیرا آن وقت اشک هایت به تو مجال نمی دهد تا زیبایی های ستاره ها را ببینی .
مترجم : ندا نصیری
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 2:22 موضوع شاد زیستن | لينک ثابت
![]()
نام خدا آرامبخش قلبهاست.
انسان شاد چه مشکلي دارد که خيلي ها از آن ناراحت هستند و سعي مي کنند با هزار دليل منطقي و غير منطقي او را به يک انسان افسرده تبديل کنند؟
چه وقت يک شخص شاد مي شود و از همه مهمتر تحت چه شرايطي به شادماني ماندگار و ابدي دست مي يابد؟
حقيقت اين است که لبخند اولين نشانه شادماني و سرور نيست بلکه آخرين نقطه است و قبل از اينکه لبخندي بر لبان شخصي ظاهر شود ، هزاران اتفاق شاد در درون فکر و جسم و روح او رخ مي دهد.
خنده واقعي زماني بر لب ها مي نشيند که چشم ها نيز به دنبال آن برقي خاص پيدا کنند و همه اندام انسان ژست شادي و سرور را به خود بگيرند
اگر بعد از يک سريال طنز ، خنده از لبان دور مي شود و در چرخه هاي غم افزاري فکر و خيال اسير مي شويم ، دليلش چيزي نيست جز اين که ذهن ما غمگين بودن را انتخاب کرده است
به راستي وقتي ذهن و خاطر انسان غمگين باشد چگونه مي توان انتظار داشت که اين انسان موج خوشحالي و سرور را از وجود خود به سمت ديگران ارسال کند؟
ذهن انسان زماني به شادي مي رسد که دليلي براي نگراني و غم پيدا نکند و به خاطر از دست دادني هاي گذشته و حال و آينده خود غصه دار نباشد.
ولي چگونه مي توان به ذهني آرام و شاد و فارغ از نگراني دست يافت و زندگي را همان طوري که هست ، مملو از سرور و شادي تجربه کرد؟
جواب سوال در گرفتن سر نخ و سر رشته هاي خيالات از دست ذهن و سپردن همه آن ها به موجودي است که در عالم کامل ترين و بزرگترين است و او کسي جز خالق کاينات نيست.
انسان کافيست زماني که دچار دلشوره يا غم شديد مي شود که مانع از خنديدن و شاد بودن مي شود ، بلافاصله در درون خود با خالق کاينات مشغول صحبت شود.
خالق کاينات را بهترين و کامل ترين و بي نظير ترين صفات بخواند و بعد کنترل همه امور زندگي خود را يک جا و دربست به او بسپارد و او را وکيل نام الاختيار و قابل اعتماد همه امور زندگي خود قرار دهد.
اگر به دعاهاي اديان مختلف نگاه کنيم ، مي بينيم که خالق هستي را قبل از بر زبان آوردن دعا به چه شکلي ياد مي کنند.
در همه دعاها او را بزرگ ترين ، دانا ترين ، توانا ترين ، قادر ترين و مسلط ترين موجود مي خوانند و وقتي به اين اطمينان قلبي دست يافتند که در حال صحبت کردن با موجودي وراي انسان ها و ابزارها و قدرت هاي زميني و مادي هستند ، آن گاه درخواست ونياز خود را به خالق هستي عرضه مي کنند و با چشماني پر از اميد و مطمئن از اجابت خواسته به آرامش و شادماني دست مي يابند و لبخند عميق و زنده بر لبان نقش مي بندد
به محض ارتباط دروني با خالق کاينات موجي نا مريي از آرامش و اطمينان و شادماني وجود انسان را در بر مي گيرد و احساس رهايي يکباره بر تمام جسم و روح حاکم مي شود و لبخندي عميق و زنده بر لبان نقش مي بندد
لبخندي که هر که ببيند بي اختيار آرام مي شود و ذهن آرام و شاد پشت اين لبخند را تحسين مي کند .
هميشه شاد باشيد و لبتان خندان .
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 10:3 موضوع شاد زیستن | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خدا آرامبخش قلبهاست
به کجا مي روي ...؟
به کجا مي روي ...؟
صبرکن، صبرکن عشق زمين گير شود بعد برو.
يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو.
اي کبوتر به کجا ، قدر دگر صبر بکن.
آسمان پاي پرت پير شود بعد برو.
تو اگر گريه کني بغض منم مي شکند.
خـــنـده کن ..!
خـــنـده کن عشق نمک گير شود بعد برو.
يک نفرحسرت لـبـخــــــنـد تو را مي بارد.
صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو.
خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد.
باش ..!
باش اي مهربان، خواب تو تعبير شود بعد برو.
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 9:54 موضوع عاشقانه | لينک ثابت
![]()
یاد و نام خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست
خود من نيز حقيقتا تاثير اين سه اصل را در زندگي ام تجربه کرده ام و مطمئن هستم با عمل به آن ها شما نيز به قدرت اين سه اصل پي مي بريد:
1- آنها مي دانند قادرند هر چيزي را که مي خواهند خلق کنند.
ميليونرهاي معنوي بر چيزي تمرکز مي کنند که خواستار آن هستند نه چيزي را که ندارند.آنها هيچ وقت زمان شان را صرف فکر کردن به نداشته هاي شان نمي کنند بلکه براي چيزي که مي خواهند تصميم مي گيرند.ميليونرهاي معنوي در استفاده از قانون جاذبه به طور کامل خبره اند و شکي نسبت به قابليت هاي شان در خلق خواسته هاي خود ندارند.
۲- آن ها حرکت می کنند.
ميليونرهاي معنوي درنگ نمي کنند و منتظر يک فرصت مناسب نيستند. آنها خودشان اين فرصت ها را پديد مي آورند.
اگر نشسته ايد و منتظر يک اتفاق هستيد و کارهايي انجام مي دهيد که مربوط به خواسته تان نيست ، فقط وقت خود را هدر مي دهيد. تنها انديشيدن به آرزوها و صبور بودن کاري را درست نمي کند. ميليونرهاي معنوي با هر قدم درستي که برداشتند ، به هدفشان نزديکتر شدند.آن ها هرگز قدم هاي غير ضروري بر نمي دارند و به جاي ، از انرژي دروني شان بهره مي گيرند و همين انرژي است که هم جهان را مي سازد و هم خواسته هاي آن ها را.
بايد توجه داشت که نتيجه خوب وقتي حاصل مي شود که ما دست به آن عمل بزنيم نه اين که تنها به آن خواسته فکر کنيم و هيچ قدم مفيدي در جهت آن برنداريم.
3- آن ها شکر گزارند.
شاکر بودن سبب سرعت بخشيدن به تحقق خواسته هاست. ميليونر هاي معنوي مي دانند که هر گاه بابت چيزي شکرگزار بوده اند خواسته هاي شان نيز زودتر تحقق يافته اند.
دکتر رابرت آنتونی اپروین مزیدی
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 4:15 موضوع رموز موفقیت | لينک ثابت
![]()
نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست یکی از مهمترین رموز موفقیت در زندگی و کار «برخورداری از اطلاعات بیشتر» است. وقتی دانش و اطلاعات شما بیشتر باشد، تصمیم درست تری اتخاذ میکند که این هم به نفع شماست و هم به نفع سازمان یا شرکت شماست. سی سال پیش، تلفن همراه وجود نداشت، فکس وجود نداشت، اینترنتی در میان نبود و کامپیوترها به این اندازه نبودند که فقط روی یک میز فضای کمی به خود اختصاص دهند یا حتی قابل حمل باشند. اما سی، پنجاه یا حتی یکصد سال پیش میتوانستید افرادی را بیابید که در کار و زندگیشان موفق بوده اند: آنها چه میکردند که به موفقیت دست مییافتند؟ آیا در اتاق پشتی فروشگاه یا شرکتشان، یک دستگاه کامپیوتر نوت بوک داشتند که به شبکهی اینترنتی مخفی آن زمان متصل بود؟ نه! چنین چیزی آن زمان امکان پذیر نبود. ما داریم حتی در مورد زمانی صحبت می کنیم که روزنامهها آنقدرها هم فراگیر نشده بودند و صنعت چاپ یک صنعت مدرن و مکانیزه مثل امروز نبود. اما اگر در مورد افراد موفق تحقیق کنید خواهید دید که موفقترین آنها دارای شبکهای قوی از ارتباط با افراد موفق دیگر بودند. افراد موفق در کار و زندگی فقط اجازه میدادند که افراد موفقی چون خودشان دور و برشان باشند، با آنها معاشرت میکردند و از آنها چیز میاموختند. این خودش یک راز موفقیت است که نسل به نسل و سینه به سینه این راز را به یکدیگر انتقال میدادند. . . برای ادامه این بحث لینک ادامه مطلب را انتخاب کنید. .
.
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 3:17 موضوع رموز موفقیت | لينک ثابت
![]()
<< نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان آرامش بخش قلبهاست >>
...
تفکر انسان مانند چتر نجات است هنگامي کاراست که باز باشد.
شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي.
موفقيت يعني آنچه را مي خواهيد به دست آوريد و شادماني يعني از آنچه که به دست آورده ايد لذت ببريد.
هيچ کس نمي تواند بدون رضايت شما در شما احساس حقارت به وجود آورد.
مردم درست به همان اندازه خوشبختند که خودشان تصميم مي گيرند.
هميشه قطعي ترين راه براي موفقيت اين است که يک بار بيشتر تلاش کنيد.
هر چه به فداکاري و خوشبختي خو بگيريم ، کامل تر و خوشبخت تر خواهيم شد.
وقتي عشق و مهارت توام با هم کار کنند انتظار يک شاهکار را داشته باشيد.
شادي ها و لذات زندگي را به تعويق مينداز.
انجام کاري را که مي تواني ، يا مي انديشي که مي تواني، آغاز کن.
بهترين و زيباترين چيزها در جهان ديده نمي شوند آن ها بايستي در درون قلب احساس شوند.
شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي ، اما حالا که به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص.
الماس حاصل فشارهاي سخت است اگر در خودتان لياقت الماس شدن مي بينيد از فشارهاي سخت نترسيد.
سعي کن در زندگي مثل زودپز باشي يعني در اوج جوش آوردنت سوت بزني.
هميشه بهترين راه را براي پيمودن مي بينيم اما فقط راهي را مي پيماييم که به آن عادت کرده ايم.
مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آب نبات کوچکش شيرين کند.
هيچ وقت عشق را گدايي نکن چون معمولا چيز با ارزشي رو به گدا نمي دن.
آن چه مغز انسان تصور و باور کند به آن مي رسد.
شادي توانايي لذت بردن از گذر زمان است.
اعتماد به نفس نخستين راز موفقيت است.
شادي معنا و هدف زندگي ، و همه آرزو و غايت زندگي بشريت است.
راه شادي در آسمان ها نيست ، آن را در قلب ها جستجو کن.
مهرباني کوششي است که هرگز از بين نمي رود.
اگر نمي تواني بالا بروي سيب باش تا افتادنت انديشه اي را بالا ببرد.
هميشه دليل شادي کسي باش نه قسمتي از شادي او و هميشه قسمتي از غم کسي باش نه دليل غم او.
زندگي تفسير 3 کلمه است 1: خنديدن 2: بخشيدن 3: فراموش کردن . پس تا مي تواني بخند ، ببخش و فراموش کن.
عشق ورزيدن را از کوير بياموز که دريا بودنش را به آفتاب بخشيد.
پيش از آن که اخم کني کاملا مطمئن باش که هيچ چيز ديگري براي لبخند زدن وجود ندارد.
وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد ، دليلش آن است که شما هم چيز زيادي از او نخواسته ايد
يک قلب پاک از تمام معابد و مساجد زيباي جهان زيباتر است
خوشبختي يه حس زيبا ، يه هديه قشنگ از طرف خداوند است
موفقيت يعني انجام دادن ، عمل کردن ، عشق ورزيدن ، خلق کردن و تفکر
درياي توفاني ناخداي لايق مي سازد پس هميشه ممنون لحظات سخت زندگي باش
چرخ هاي سنگين و زنگ زده زندگي ، با دست هاي نامريي اميد مي چرخد
آدمي ساخته افکار خويش است ، فردا همان خواهد شد که امروز مي انديشيده است
پروردگارا ! آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آن چه را نمي توانم تغيير دهم ، شهامتي که تغيير دهم آن چه را که مي توانم و دانشي که تفاوت آن دو را بدانم
با اراده اگر دري را بکوبي گشاده مي شود
انسان با آرزوي خود پيش مي رود
هر انساني لبخندي از خداوند است ، تبريک به تو که زيباترين لبخند خداوندي خوشبختي دروني است نه بيروني، و از اين رو به آن چه هستيم بستگي دارد ، نه آنچه داريم در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچک تر خواهي شد
شجاعت هميشه فرياد زدن نيست ، گاهي صداي آرامي است که در انتهاي روز مي گويد فردا دوباره تلاش خواهم کرد
قطره آب اگر زنده نيست ، زندگي مي دهد و سرسبزي يادگار اوست
سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد لايق تنديس شدن نيست.در مقابل سختي ها مقاوم باش که وجودت شايسته تنديس شدن است.
.
.
.
.
.
.
.
![]()
نوشته شده توسط پوریا ابراهیم زاده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 15:7 موضوع جملات انرژی مثبت | لينک ثابت
آخرين نوشته ها

زیباترین سلام، سلام خورشید است به زمین. آنرا بدون غروبش تقدیمتان می کنم...
.
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شدی تا مي تواني زيبا برقص...
.
هيچ نيايشي بزرگ تر و عميق تر از شاد بودن وجود ندارد...
.
هيچ شکري نمي تواند جاي شادماني و لبخند را بگيرد چرا که شادي يگانه نشانه راضي بودن از زندگي و عطاي خداوند است...
.
هرگز فراموش نکنيم موهبت عشق را تنها کساني نصيب برده و مي برند که از زندگي جز سرور و شادي نمي طلبند...
.
.
و دیگر اینکه ...
.
امروز مي نويسم تا تو هر روز بخواني...
.
امروز مي گويم تا تو هر روز بشنوي...
.
امروز برايت امروز مي شوم تا فردا براي فردايم بيايي...
.
و هر روز ...
.
ذره ذره از وجودم را مي بخشم، تا تمام شوم با تو...
.
.
.
ღ♥ღ پوریا ابراهیم زاده ღ♥ღ
.
متولد 25 مرداد 64
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
تو را من چشم در راهم
زندگی بارونی دختر ایرونی
باران تنهایی
ای دوست مرا بخاطر آور
هوای تازه ...
کلبه دوستی
گذشت زمان من را هم ...
باز هم زندگی ...
انسانیت
نفهمیدن های فهمیده
نوجوان امروز
افسانه شخصی
کلاغ ...
زندگی در گذر زمان
گل خونه
پيوندهاي روزانه
اخبار سوئد
تحصیل در سوئد ، نروژ و آمریکا
خرید ملک و سرمایه گذاری در امارات
دانشگاه صنعتی شریف
سایت خلاقیت ، نوآوری و کارآفرینی
نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پیام مدیر سایت
شادي مانند بوسه است آن را ببخش تا بيابي
Template Designer
POWERED BY